نخستین سخن چون گشایش کنیم / جهانآفرین را ستایش کنیمخردمند و بینادل آن را شناس / که دارد ز دادارِ کیهان سپاسبداند که هست او ز ما بینیاز / به نزدیکِ او آشکارست رازکسی را کجا سرفرازی دهد / نخستین ورا ب
به رخشِ علم و چوگانِ عبادت / ز میدان در رُبا گویِ سعادت ...کراماتِ تو اندر حقپرستیست / جز این کبر و ریا و عُجب و هستیستز ابلیسِ لعینِ بیسعادت / شود صادر هزاران خَرقِ عادتگه از دیوارِت آید گاهی از